تبليغاتX
مرد مشرقی
 

 

دانلود فيلمي از نيچه در واپسين سالهاي عمرش (1899 – 1895)

دانلود فيلم با كيفيت WMV

دانلود فيلم با كيفيت MP4


فهرست مطالب                                                                                                                  

+ نوشته شده توسط تروریست در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |

آينده از آن كيست؟

هراس از آينده در روند پروسه جهاني‌سازي نيز به وجهي منجر به حذف آينده مي‌شود: آينده از آن كيست؟ پرسشي كه پاسخ آن نظريه‌پردازان پروسه جهاني‌ را به انفعال وامي‌دارد تا تدبيري بر تقدير ضروري «برآمدن مرد مشرقي» از قبيله مشرق، نمايند. اين تدبير بيش از آنكه جهان را به آينده فرا تابد، به درون خود معطوف مي‌سازد، تا به بقاء خود در «هم‌اكنون» و به دوام خود همچنان ادامه دهد. آنچه كه پيش از اين «پوپر» به انجام رسانيد نفي «روايت كلان» در قالب تاريخ‌پردازان بود، اكنون تدبير كودكمنشانه «فرانسيس فوكوياما» تحت عنوان «پايان تاريخ» و طرح هوشمندانه «هانتينگتون» در تيتر بزرگ «جنگ تمدنها». يا به عبارت ديگر «جنگ با تقدير ضروري آينده» تکرار می شود.

در عصر اريستوكراسي پرسش از حكومت «چه كسي» بود. رفته رفته اين پرسش تحت شرايط ضروري تاريخي در عصر دموكراسي با پرسش «چگونه حكومت كرد» جايگزين شد. و اكنون در عصر دهكده جهاني پرسش اين است: «جهان آينده» از آن چه كسي است».

آيا جهان آينده از آن مرد مشرقي از خاور زمين است، يا جهان آينده از آن مرد مغربي از باخترزمين است؟

در هر دو صورت وقوع چنين پيشامدي متافيزيكي و از وراي ديوارهاي دهكده جهاني خواهد بود. شكافي در ديوار و كابوسي كه خواب آرام «غرب» را آشفته ساخته است. تبي كه آنها را با هزيان اهداف احتمالي و جنگ با توهم« تروريسم» ناگريز ساخته است.

نظريه‌پردازان پروسه جهاني‌سازي با «چگونه حكومت كرد» درصدد نفي «آنكه حكومت خواهد كرد» هستند و يا حداقل در تدبير بقاء «هم‌اكنون» و در صدد تعويق تقدير ضروري حكومت «او كه خواهد آمد» هستند.

با اين حال تمامي اين تدابير احتمالي و انفعالي  و به كارگيري زور، خود تمهيد امكاناتي است كه لازمه بروز و ظهور طفل ضرورت تقدیر تاريخي است.

«صد هزاران طفل سر ببريده شد                                 تا كليم‌الله صاحب ديده شد».

 

+ نوشته شده توسط تروریست در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:8 قبل از ظهر |

آينده، حال، گذشته

«هم‌اكنون» تنها زمان موجود براي انسان موجود است.

سرعت تكنولوژيك ديجيتالي منجر به حذف مسافت زماني و حد مرزهاي مكاني گرديد. گستره جهان به جهان شهر و از آن نیز به دهكده جهاني روي نهاد.

طرد ماوراء، هراس از آينده،‌چرخه دوري و فرايند تكراري امور، و حيات تصنعي و مجازي انسان امروزي منجر به حذف آينده گرديد.

حذف ماوراء به لحاظ تاريخي در چند بستر قابل تأمل است. ماترياليسم مكانيكي: مي‌خواهد بدون خدا به تبيين و تسخير طبيعت و جهان بپردازد. ماترياليسم ماركس: مي‌خواهد بدون خدا به تفسير جهان و تغيير آن بپردازد. پس از رونسانس انسان با اين انديشه آمرانه مقهور گشت تا جهان را بدون خدا تفسير و تسخير نمايد. ليكن بعدها دانش تجربي و فلسفه علم بازگشت و همين شور آمرانه را مستدل و علمي گردانيد.

روند و استمرار چنين انديشه‌اي فارغ از خدا، پيشرفت صنعتي  و از آن به مكانيكي و سرعت تكنولوژيك ديجيتالي يكسويه‌اي را پديد آورد و با بسته شدن ديوارهاي دهكده جهاني، ماوراء در وراي ديوارهاي آن مطرود گشت. فرجام چرخه امور به درون خود معطوف گشت. درهاي و پنجره‌ها و رخنه‌گريزهاي ممكن به سوي ماوراء مسدود و معدوم شد. و انسان در «هم‌اكنون» خويش، در بن‌بست جهاني محبوس و در زمان «حال» مطرود و پرت گرديد.

«گذشته» در قالب موزه‌ها و گالريهاي هنري با اتكت بها بر روي آن براي انسان «موجود» در «هم‌اكنونش» چوب حراج مي‌خورد. آينده براي انسان موجود هراس ‌انگيز است (آينده صرفاً براي انسان «ناموجود» است). آينده «هم‌اكنون» او را به مخاطره مي‌اندازد، تضمين و تأمين بيمه‌هاي درماني، و بازنشستگي‌ براي تضمين شرايط موجود و تأمين حيات اوست. ذخيره‌هايي كه براي ادامه و بقاء او در «هم‌اكنون» تدبیر، تعبيه و تدارك شده است.

«قهرمان‌گرايي‌هاي فردي و نجات‌بخشي‌هاي جهاني»، «ايثار» و مفاهيمي از اين دست، پوچ و بيهوده و اساساً سالبه به انتفاع موضوع است. تمام اين مفاهيم و شأن نزول آن براي آينده و انسان ناموجود است، كه هنوز وجود ندارد و زاییده نشده است. « اما شب آبستن است تا چه زاید سحر» و به گمانم از اين دور و تسلسل بتوان راهي به آينده گشود. «راه سوم » بر آمدن چنین انسانهایی را نوید می دهد.  

+ نوشته شده توسط تروریست در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 5:58 بعد از ظهر |

متافیزیک مجازی دردهکده جهانی (۲) 

در اين خصوص صورت ديگر مسئله به حقيقت نزديكتر است در بررسي ريشه‌اي رونسانس پيش از طرد «ماوراء» و حذف «متافيزيك» بازگشت رونسانس به عصر يونان باستان، الهه‌ها و قهرمانان المپ و به طور كلي رجعت آن به هنر كلاسيك يونان باستان و سرايشهاي اسطوره ای هومر است. نفي متافيزيك رفته رفته در بطن سرخوردگي از هنر «عذاب» قرون وسطي و گرايش به «هنر نشاط» يونان باستان فراهم مي‌آيد. پيامدي منطقي كه دقيقاً در سير قهقهرايي رونسانس به يونان باستان قابل دسترسي است.

رونسانس متافيزيك قرن پانزده را طرد ساخت و دقيقاً به ارتجاع دست يازيد و الهه‌ها و اسطوره‌هاي عصر كلاسيك يونان باستان را جايگزين آن ساخت. به عبارت ديگر رونسانس در بدو پيدايش خود نه لائيك و سكولار است و نه فارغ از متافيزيك‏، بلكه همان تفكر ابتدايي مبتني بر افسانه‌هاي يونان را به معني دقيق كلمه «ارتجاع» پذيرفت. در واقع مسيحيت را نه صرفاًَ به دليل نارسايي‌هاي علمي و فلسفي كه در آن بود كنار گذاشت، بلكه عامل تعيين كننده‌تر در محكوميت مسيحيت در مرحله نخست «سامي» بودن آن و پس از آن ارائه شناسنامه‌اي تيره و تار از «زمين» بود.

بنابراين ترميم جاي خالي «معنويت» به وسيله « هنر» و پر نمودن خلأ ناشي از عدم حضور «نبوت» به وسيله «اوليا» و «الهه‌ها»؛ نه يك يافته علمي يا تجربي است، بلكه كاملاً يك تقليد ارتجاعي از عصر افسانه‌هاي يوناني است. عصري كه همه نيازهاي معنوي انسان را تنها در نسخه «هنر» پاسخ مي‌داد. عصري كه خود دقيقاً به سراب سرچشمه‌هاي رنگين «هنر» و ناتواني آن در اغناي نيازهاي غيرمادي پي برده بود وخسته و ناتوان از نمايشنامه‌ها و تئاترها، مسيحيت را تشنه و آزمندانه در آغوش كشيده بود. لذا اين پديده بيشتر يك تقليد ارتجاعي از يونان و الهه‌هاي يوناني است، تا اينكه محصول و فرايند يك روند علمي و فلسفي باشد.

با اين حال «هنر عظيم» تراژديك و پر نشاط يونان رفته رفته در يوغ دانش تجربي و تكنولوژي حاصل از آن به «ابتذال» گراييد. چنانچه آقای «مددپور» به نيكي دريافته‌اند كه: «گرايش و نياز ذاتي انسان به معنويت به صورت بهره‌گيري از هيجان و شور و مستي ناشي از عناصر و موارد غيرمتعارف مخدر و هنر و ورزشهاي هيجان‌زا همگي به نوع معنويت تصنعي انسان غربي باز مي‌گردد. اما از آنجا كه اين نوع لذت‌گرايي مبتني‌بر خوش‌گذراني فاقد اصالت و خرد، دردهاي جانكاه دو چندان و افسردگي روحي عميقي را ايجاد مي‌كند، عرفانهاي اباحي شرقي تمدنهاي سنتي اين بار در خم رنگ‌رزي بنيادهاي فرهنگي و شبه فرهنگي غرب رنگ مدرن به خود مي‌گيرد و به كار تقويت نفسانيت در حال تلاشي و فرسايش تجدد زدگان و مدرنيستها مي‌آيد. اين عرفانها و شبه‌عرفانها و آيين‌هاي اساطيري و جادويي مشرق زميني و مغرب زميني و قرون وسطايي از وراي موج تمدن صنعتي مي‌گذرد و چون وضع اباحي نسبت به تمدن مدرن دارد، اساساً و اصلاً با اين تمدن درگير نمي‌شود، به همين دليل نيز با مخالفت روبرو نمي‌شود». لذا «چالش پارسايي مشرق در برابر ناپارسايي مغرب، چالش معنويت اصيل مشرق در برابر عرفان غربي شده و هيجان‌هاي ممسوخ هنري و ورزشي مدرن و شور و حال مصنوعي ناشي از مصرف مواد توهم‌زاي صنعتي شده تمدن غرب،‌ چالش شريعت شرقي و اسلامي در برابر اباحيت غربي نزاع جدي آينده خواهد بود».

روند زندگاني مكانيكي، ماشيني و آنگاه ديجيتالي، انسان امروزي را به بار آورده است. انساني كه حتي تمام نيازمندي‌هايش براساس آن و الگوهاي ارائه شده از آن تأمين مي‌شود: در كليشه‌اي بنام «جهاني‌سازي» و دهكده جهاني، كه پيش از اينكه پروژه باشد، يك پروسه تمام عيار است. بجاي اينكه يك ديالوگ باشد، يك مونولوگ به تمام معناست. اكنون انسان موجود با معصوميت از دست رفته و با طبيعت ويران شده با ارزشهاي ساختگي و مجازي جايگزين پر و اغنا مي‌شود.

انسان امروزي تصور مي‌كند كه پرسش مذهبي مي‌كند و هنگامي كه پاسخ مي‌شنود، تصور مي‌كند كه پاسخ مذهبي شنيده است. اگرچه در بن‌مايه وجودش چنين حسي نهفته باشد، احساسي كه به سختي مي‌خواهد از انبوه تلمبار شده ارزشهاي مجازي در وجودش سوسو زند، و رخته گريزي به سوي تعالي معنوي و طبيعي بگشايد. اين توصيف انسان مدرن در جهان غرب است، ليكن توصيف انسان در جوامع شرقي خصوصاً در ميان جوامع اسلامي چگونه است؟

پرسش يك انسان در جوامع اسلامي و پاسخ انديشمندان و علماي اسلامي به اين پرسش انسان چيست: علماي جوامع اسلامي با گرايش به «عرفان» و از رهگذر عرفان به «هنر» مي‌رسند و در قالب مولانا و عطار و محي‌الدين و صدرا به ارائه طريق و روش مي‌پردازد. و از ديگر سو اساتيد دانشگاهي چنين جوامعي از رهگذر «هنر» به عرفان سير مي‌كنند و از شعر و موسيقي و نقاشي و ... به عرفان مي‌رسند. «علما» يك «مذهب عرفاني هنري» ارائه مي‌كنند. و اساتيد دانشگاهي يك «مذهب هنري عرفاني» دست و پا مي‌كنند. یعنی از قلمروهای دیگری غیر از مذهب بنام مذهب پاسخ داده می شود.

براستي گرايش به عرفانهاي كذائي و گذر به وادي هنر چرا؟  براي انسان غربي قابل توجيه است كه براي رفع عطش خود از هنر و تكنولوژي ديجيتالي، متافيزيكي برپا سازد و خود را ارضاء و اغنا نمايد، اما در جوامع اسلامي خصوصاً در مهد تشیع چرا انسان را به دنياي مجازي و سراب عرفانهاي كذائي و هنرهاي ساختگي رهنمون ساخت؟

تصور مي‌كنم در خصوص نوع «متافيزيك» در عصر مدرنيسم و پرسش انسان از معني حيات در كتاب پايان تاريخ تا حد انتظار سخن گفته‌ام. در آنجا از «بن‌بست» تاريخي و از «پايان تاريخ» هم به لحاظ نظري و معرفتي و هم از جهات عيني و واقعي سخن گفته‌ام. از نوع متافيزيك حاضر، كه ساختگي و مجازي است و از علت بروز و ظهور چنين متافيزيك ساختگي و مجازي نيز سخن رفته است.

در آنجا توضيح داده‌ام كه پس از اينكه «خداي الوهي» به واسطه غلبه متافيزيك افلاطوني (فلسفي- عرفاني) و پس از آن به واسطه ظهور و حضور «اومانيسم» عرصه براي «خداي الوهي» و واقعي تنگ شده و رفته رفته از ميان برمي‌خيزد. در چنين شرايطي و پس از روي نهادن پيشرفت صنعتي به مكانيكي و از آن به تكنولوژي ديجيتالي، سرعت تكنولوژيك رسانه‌هاي يكسويه و جهت‌دار، كه منجر به حذف زمان (آينده) و تحليل رفتن مكانها (مرزها) مي‌شود (فاصله زماني و مكاني) دهكده جهاني در مكان و زمان «حال» برپا شود. و به عبارت دقيقتر ديوارهاي پروسه دهكده جهاني (جهاني‌سازي) برپا مي‌شود. و اين در حالي است كه خداي اولوهي و واقعي پشت ديوارهاي دهكده جهاني نهاده مي‌شود. اكنون انسان در اين دايره دوار (دهكده جهاني) كه براي خود تنيده است مي‌خواهد فارغ از هر خدا، خدايي كند. زمان و مكان واقعي كه در مدار «اكنون» (صفر) قرار گرفته است، رفته رفته زمان و مكان مجازي از نو در «هم‌اكنون» ساخته و جايگزين مي‌شود، و متافيزيكي نيز فراخور همين جهان بسته و عاري از خدا و به شكل مجازي پديد مي‌آيد. و اين روند مجازي چندان در حيات انسان رخنه مي‌كند، كه حقيقت و واقعيت از مجاز و توهم قابل تمایز نیست. حقيقت موجود آن چيزي است که «صفحه مجازي مانيتور» در برابر صفحه ديدگان او قرار می دهد.

گفتم پس از تكميل و بسته شدن ديوارهاي دهكده جهاني، انسان تنها و بي‌خدا مي‌شود.و در بن‌بست جهاني و در يك دايره دوار و چرخه تكراري و بيهودگي گرفتار مي‌آيد. انسانها به آدم‌واره‌هايي تبديل مي‌گردند كه تمام تمايلات آنها در همين چرخه كاذب تأمين و تكميل مي‌شود. اين مسئله را مي‌توان به طور زنده و واقعي در صفحه مجازي مانيتوري كه در برابر صفحه ديدگان او قرار مي‌گيرد، به وضوح بيان و برملا ساخت. نمونه‌اي كامل و عيني كه عصاره دست‌ساخت انسان بي‌خداست: تلويزيون، ماهواره‌ها و كامپيوترها و ابررايانه‌ها با آن حجم عظيم جهاني اينترنت، كه دنياي واقعي انسان كنوني است.  واقعيتي كه واقعيت جهان خارج، در برابر وفور و حضور عظيم و همگاني آن، مجازي مي‌نمايد، تا حدي كه گويا واقعيت اساساً وجود خارجي ندارد.

حجم عظيم اطلاعات و داده‌ها، كارتهاي اعتباري و تجاري، امكان ارتباط گفتماني و تصويري از طريق وبلاگ، چت، ايميل، مبايل، اس ام اس و ... و ارضاء و اغنا هرگونه اميال و هوسهاي او از طريق ورود او به فيلمها، بازيها، كلوپها و تقريحات و ... دیگرخلائی برای حضور در عرصه طبیعت بکر و باطراوت باقی نمی گذارد.

اما همين دنياي واقعي(يعني جهان خارج از اين صفحه مجازي نيز كه در برابر صفحه ديدگان او قرار گرفته) هرچند از چنين صفحه‌ شیشه ایی جذاب و جادویی، واقعي‌تر و به نظر فرهمندتر و طبيعي‌تر مي‌نمايد، ليكن چنين دنيايي نيز هم به لحاظ اينكه خدا را پشت ديوارهاي بلورين دهكده جهاني (شكلي جديد با طرحي جديد از ديوارهاي لنين و استالين) نهاده است و هم به خاطر دست ساخت تكنولوژيك خود (صفحه مجازي) طراوت  طبيعي و متعالي ندارد. تمامي حركتها به واسطه بسته شدن درها و رخنه گريزها به سوي متافيزيك، در يك مدار دوار و چرخه تكراري بيهوده و عبث جريان مي‌يابد و هرگز رخنه‌گريزي به سوي صعود و تكامل و تعالي نمي‌يابد. تمامي امور در اين جريان مدور، از صورتي به صورت ديگر در مي‌آيند و در اين روند بسته، از تصادم و تصادف با يكديگر، حتي از خردي به كلان نيز مي‌رسند. اينجا قلمرو ايستگاه تجربي است، كه امورات منقطع در مقاطع مكاني منقطع و در فواصل زماني منفصل به هم مي‌رسند.

دنياي بشر كنوني ‌پراز نفرت و اضمهلال معنوي است. شايد واژه «نفرت» در اينجا وجهي از حقيقت و واقعيت نداشته باشد. چرا كه او حتي نمي‌تواند «نفرت» بورزد. در او حتي انگيزه نفرت ورزيدن نيز به تحليل رفته است. او در يك بيهودگي سرسام‌آور زندگي مي‌كند. و شايد زندگي نه، كه تنها سر مي‌كند و به سر مي‌برد.

 

 

+ نوشته شده توسط تروریست در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |

متافیزیک مجازی دردهکده جهانی (۱) 

عالم محضر خداست: این پیام ادیان الهی است. به عالم مطلق «دری» است: این طریق فلاسفه و عرفاست. به ماوراء «پنجره‌ای» است: این روند هنرمندان است. نه عالم محضرخداست، نه به عالم مطلق دری است، نه به ماوراء پنجره‌ای است، این حکایت آدم‌واره‌ها و «برزخی‌ها»است.

 بدون اطاله و اطناب کلام و بدون اینکه از جایگاه ارزشگزاری سخن گویم: فلاسفه و خصوصا عرفا در تبیین درجات شناخت و معرفت الله، چه از طریق مراحل طنابی و منطقی و چه از طریق مراتب سیر و سلوک، پای در آرامجای مطلق می‌گذارند، بنابراین همیشه فراسوی خود «دری» به سوی امر مطلق و خدا، گشوده دارند. برای هنرمندان نیز یا از ماوراء «پنجره‌ای» گشوده است، تا رایحه متافیزیک به درون خانه جانش روح بخشد، یا از خانه جانش به عالم ماوراء پنجره‌ای باز است تا با چشم دل شمه‌ای از رایحه متافیزیک را استشمام نمایند.

اما برای آدم‌واره‌های عصر مدرنیسم و برزخی‌های عصر بلاتکلیفی در دهکده جهانی، نه دری گشوده است و نه پنجره‌ای باز است. او در جهان تاریک و تنهای خود، تنها چراغی افروخته است و متافیزیکی برپا ساخته است: سیر و سلوک مجازی، در صفحه‌ای مجازی، در دهکده مجازی.

انسان موجود در« هم اکنون» پس از طرد متافیزیک و«مرگ خدا » به وضوح خود را کشنده خدا دریافت وآن را بر خود پذیرفت که خود خدا شود و برجای او بنشیند. او در این دهکده جهانی و اضمهلال حیات معنوی به ضرورت تکنولوژی وخلاقیت و نبوغ هنری، متا فیزیکی فراخور این جهان بی خدا را ابداع وحیاتی جدید و پویا و تداومی بی پایان در این پایان و گردونه دوار ایجاد می نماید.  

«سیمون کریچلی» می‌گوید: اکنون که دعاوی سنتی بی‌اعتبار شده است، آیا هنر می تواند درمانی برای آمال مذهبی باشد؟ - آنگاه خود پاسخ می‌دهد: «هنر چنین توانایی را ندارد، آنچه از دید من کیفیت تراژدیک مدرنیته است در این واقعیت نهفته است ک شکل پرسشهای ما در مورد معنی و ارزش حیات هنوز مذهبی است، لیکن ادعاهای مذهب بیش از بیش باورنکردنی به نظر می‌رسد. و ما از همین رو ایمان خود را معطوف به قلمروهای دیگر همچون زیباشناسی،فلسفه، اقتصاد یا سیاست می‌کنیم. حال آنکه هیچ یک از این حوزه‌ها نمی‌تواند پاسخی را که ما می‌جوییم فراهم آورد».

اکنون چه باید کرد؟  دعاوی سنتی مذهبی که بی‌اعتبار شده است، و قلمروهای دیگر نیز نمی‌تواند پاسخی را که ما می‌خواهیم و می‌جوییم فراهم آورد: اما براستی طرح دعاوی و پرسشهای جدید مذهبی در غیر از قلمروهای مذکور می‌باشد؟؟ اینکه اکنون دعاوی سنتی مذهب بی‌اعتبار شده است، منظور کدامین مذهب و از کدامین منظر است؟ آنچه را که دعاوی مذهبی می‌نامیم، آیا چیزی غیر از برداشتهای شخصی و ذوقی و خصوصا هنری و عرفانی از مذهب (آن هم ادیان تحریفی) چیز دیگری بوده است که در اعصار متمادی شکل و قالب پذیرفته است. بنابراین آنچه را که ایشان دعاوی مذهبی می‌نامد، هیچ ربطی به حقیقت مذهب ندارد، مگر آنکه آنچه را که بنام مذهب قالب شده را به نام مذهب پذیرفته باشد. بنابر این هیچ پاسخ مذهبی شنیده نمی شود جز از قلمروهای دیگری همچون اسطوره ها، زیبا شناسی، فلسفه و خصوصا از حوزه هنرهای عرفانی و عرفان های هنری. در واقع متافیزیک مجازی جایگزین متافیزیک حقیقی و مذهبی گردیده است. 

اما براستي پرسشهاي ما در مورد معني حيات مذهبي است؟ انسان نسبت به معني و ارزش حيات در كنكاش و جستجو بوده است. اما هميشه پاسخ غيرمذهبي از جایگاه الهه ها و از قلمرو هنر و عرفان و تصوف دريافت نموده است. ليكن در جهان امروز انسان حتي نمي‌تواند «پرسش مذهبي» را به بيان آورد و يا اساساً در توانايي‌اش نيست تا به طرح پرسش خود از معنی و مفهوم وفرجام و غایت جهان و حياتي كه در آن افكنده شده است، نایل آید.

اگر سئوالی نيز در اين خصوص براي او طرح شود، نه از طرف آن حس انساني و فطري طبيعي و مذهبي است، بلكه پرسش او نيز به واسطه ساختار فكري و وجودي او كه در جامعه و جهان ساختگي و مجازی به هم رسيده است ، از قلمروهای عرفاني و هنري خواهد بود.

جهان مدرن با حذف ماوراء و «خدا» و به صرف «هنر» و تكنولوژي، «متافيزيكي» فراخور همين جهان بسته را ساخته و پرداخته است. اين را به راحتي در هنر «هفتم» و فرايند حاصل از تكنولوژي ديجيتال و رايانه‌اي مي‌توان ملاحظه نمود: انسان نشسته بر چوب بست، مانده در تخته بند تن، در انجماد و ستروني – و جهان مجازي و گذرا در برابر ديدگان حيران او در گذر است. زمان مجازي، در مكان مجازي، در جهان مجازي- پرسش او نيز اگرچه مذهبي، ليكن مجازي خواهد بود. مفاهیم ابداعی و تصاوير مجازي تمامي هيجانات كاذب، معنويت كذايي، لذايذ ساختگي او را بر آورده مي‌سازد. اين جهان مجازي تشنگي را بر او مي‌خوراند، عطش را به او پيشكش مي‌كند او را نيز به سرچشمه‌هاي رنگين سراب رهنمون مي‌سازد. نيازمند نيازش مي‌سازد و هم از سر نيازمنديش برمي‌آيد. بازي با صورتها‏، مفاهيم، تخيلات، آرزوها، آزمنديها و ... در جهان مجازي تصاوير و ارتباطات یکسویه و جهت دار، غير از ارضاء مجازي متافيزيكي انسان تواند بود؟!

+ نوشته شده توسط تروریست در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 6:6 بعد از ظهر |