آينده، حال، گذشته
«هماكنون» تنها زمان موجود براي انسان موجود است.
سرعت تكنولوژيك ديجيتالي منجر به حذف مسافت زماني و حد مرزهاي مكاني گرديد. گستره جهان به جهان شهر و از آن نیز به دهكده جهاني روي نهاد.
طرد ماوراء، هراس از آينده،چرخه دوري و فرايند تكراري امور، و حيات تصنعي و مجازي انسان امروزي منجر به حذف آينده گرديد.
حذف ماوراء به لحاظ تاريخي در چند بستر قابل تأمل است. ماترياليسم مكانيكي: ميخواهد بدون خدا به تبيين و تسخير طبيعت و جهان بپردازد. ماترياليسم ماركس: ميخواهد بدون خدا به تفسير جهان و تغيير آن بپردازد. پس از رونسانس انسان با اين انديشه آمرانه مقهور گشت تا جهان را بدون خدا تفسير و تسخير نمايد. ليكن بعدها دانش تجربي و فلسفه علم بازگشت و همين شور آمرانه را مستدل و علمي گردانيد.
روند و استمرار چنين انديشهاي فارغ از خدا، پيشرفت صنعتي و از آن به مكانيكي و سرعت تكنولوژيك ديجيتالي يكسويهاي را پديد آورد و با بسته شدن ديوارهاي دهكده جهاني، ماوراء در وراي ديوارهاي آن مطرود گشت. فرجام چرخه امور به درون خود معطوف گشت. درهاي و پنجرهها و رخنهگريزهاي ممكن به سوي ماوراء مسدود و معدوم شد. و انسان در «هماكنون» خويش، در بنبست جهاني محبوس و در زمان «حال» مطرود و پرت گرديد.
«گذشته» در قالب موزهها و گالريهاي هنري با اتكت بها بر روي آن براي انسان «موجود» در «هماكنونش» چوب حراج ميخورد. آينده براي انسان موجود هراس انگيز است (آينده صرفاً براي انسان «ناموجود» است). آينده «هماكنون» او را به مخاطره مياندازد، تضمين و تأمين بيمههاي درماني، و بازنشستگي براي تضمين شرايط موجود و تأمين حيات اوست. ذخيرههايي كه براي ادامه و بقاء او در «هماكنون» تدبیر، تعبيه و تدارك شده است.
«قهرمانگراييهاي فردي و نجاتبخشيهاي جهاني»، «ايثار» و مفاهيمي از اين دست، پوچ و بيهوده و اساساً سالبه به انتفاع موضوع است. تمام اين مفاهيم و شأن نزول آن براي آينده و انسان ناموجود است، كه هنوز وجود ندارد و زاییده نشده است. « اما شب آبستن است تا چه زاید سحر» و به گمانم از اين دور و تسلسل بتوان راهي به آينده گشود. «راه سوم » بر آمدن چنین انسانهایی را نوید می دهد.

