ملاصدرا واضع حکمت متعالیه مروج همجنس بازی از نوع متعالی است!؟ ... نگران نباشید و پا فراتر گذارید چرا که در برهه ای از تاریخ، یونان به واسطه رفاه و ثروت دچار این حرمان و آفت بود از مجسمه های عریان و به اصطلاح امروزی هنر بانشاط تا نمایش نامه هایی که هنوز هم ماندگار است...
برای يونانيان همجنسگرايی پديدهای بود كاملا طبيعی و عادی در كنار ديگر مناسبات جنسی. به اعتقاد اريستوفانس، طنزنويس يونانی، همجنسگرايی و دگرجنسگرايی، هر دو «ضرورت طبيعي» میباشند، اروپيدس تراژدینويس و ارسطوی فيلسوف نيز برهمين اعتقاد بودند. آن چه كه مورد انتقاد يونانيان بود، رابطهی جنسی بين برده و مرد آزاد و افراط در لذت، بهويژه لذت جنسیبود.
افلاطون، خود موافق همجنسگرايی بود. ضیافت، مهمانی یا سیمپوزیوم (به یونانی: Συμπόσιο) یکی از مهمترین رسالههای افلاطون است. موضوع این رساله عشق است و این اثر مهمترین اثر افلاطون در زمینهٔ عشق میباشد. اثر دیگر افلاطون دربارهٔ عشق که با ضیافت هم در پیوند است فدروس میباشد. این رساله از رسالههای سقراطی افلاطون میباشد که در آنها سقراط چهرهٔ اول رویداد میباشد. ، افلاطون در اواخر عمرش در كتاب « قوانين» آن را به دليل اين كه « در خدمت توليد مثل»نمیباشد و « ثمري» ندارد، ظاهرا محكوم میكند.
مفهوم عشق برای بسیاری از آتنیها در ارتباط عاطفی بین دو مرد تعریف میشد. که معمولاً معشوق پسری جوان بود که محاسنش به تازگی روییده بود. بنابراین مردان رابطه عشقی و عاطفی خود را با پسران جوان برقرار میکردند. تصاحب پسران زیبا همیشه منجر به رقابت شدیدی میشد و هر مرد پس از تصاحب دوست پسر خود با او رابطه عاشقانه و جنسی برقرار میکرد.
ولی استثنایی که در سیمپوزیوم به چشم میخورد سقراط است. وجه تمایز او با بقیه مردان آتن تنها این است که او هیچگاه با دوست پسر خود رابطه جنسی برقرار نمیکند. این مساله به وضوح از زبان آلسیبیادس، دوست پسر سقراط شنیده میشود!
آنگاه استاد تمام فلسفه حوزه علمیه ما می فرمایند سقراط شهید موحد بود! شاید بهتر می بود ایشان سقراط را شهید راه عشق می نامیدند! که در فراق دوست پسر خود آلسیبیادس، جام شوکران نوشید!
طبق شواهد ارسطو نیز از این رذالت شهوانی برکنار نیست، محبت و علاقه هرمیاس نسبت به ارسطو به روابط نامشروع و همجنسگرایانه آنها منجر میگردد که پس از اوج گیری این تهمتها ارسطو ناگزیر تصمیم به ازدواج با خواهرزاده هرمیاس یعنی " پوتیاس " می گردد! بعضی از قرائن نشان می دهد که ارسطو قبل از فاجعه هرمیاس، و ظاهراً به توصیه او به دربار فیلیپوس ( پدر اسکندر ) می رود! انتخاب ارسطو به عنوان مربی و سرپرست اسکندر مقدونی منشاء انتقال تمایلات همجنسگرایانه استاد در شاگرد کشورگشا و میخواره اوست!

همین ارثیه شوم یونانی در اسفار اربعه ملاصدرا یه نام حکمت متعالیه به وضوح آمده است. کلمات زیر بخش کوتاهی از کلمات ملاصدرای شیرازی، صدر المتالهین، واضع حکمت متعالیه و حرکت جوهری است در کتاب اسفاراربعه جلد 7 صفحه 171 در باب عشق به پسرکان سبزه امرد آمده است:
"بدان که نظرات فلاسفه در این عشق و پسندیده و ناپسند بودن آن متفاوت است...آنچه با نظر دقیق می توان گفت این است که...چون این عشق در وجود بیشتر ملت ها به نحو طبیعی موجود است...پس ناگزیر باید نیکو و پسندیده باشد... به جان خودم قسم، این عشق نفس انسان را از دردسرها و سختی ها نجات می دهد و همت انسان را به یک چیز مشغول و معطوف می کند آن هم عشق زیبایی انسان که در آن مظهرخیلی از زیبایی های خداوند است... و برای همین دلیل برخی از مشایخ و بزرگان عرفان پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند... زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ایکاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقی است بلکه اضافه نیز می گردد..."
و اما... در حدود دو سال پیش این مطلب مطلوب قوم لوط در فضای مجازی چرخید و بر برخی گران آمد و دست بر توجیه و تحریف بردند... برخی به فحاشی و توهین پرداختند، برخی دست به کار توجیه شدند و برخی نیز از اساس منکر این مطلب شدند و ادعا نمودند که اسفار اربعه جلد هفت ندارد تا این شاهکار شاهانه جناب صدرا در آن آمده باشد. در اینجا آدرس دقیق متن مذکور را با کروکی کامل ارائه می دهم تا حتی نابینایان نیز آن را ببینند و بخوانند! : اسفار اربعه جلد هفت صفحه 171 چاپ المصطفوی «عشق ظرفاء و الفتیان الوجه الحسان»
برخی دست بر نوجیه بردند و احادیثی در باب جمیل و جمال آوردند تا بدین طریق وقاحت موجود از چهره کریه و منزجر آن برشویند. برخی خود بر ترفند تقطیع دست بردند و ادعا نمودند که متن مذکور تقطیع و تحریف شده است و نویسنده در مقام نقل و نقد است، در حالی که صدرا نه تنها با سماجت تمام بر درستی و تجویز آن پای می فشارد بلکه بر لزوم آن امر می نماید نه بر جوازش.
این مطلب برای افراد آگاه و مطلع از وضوح و بداهت کافی برخوردار است، هر چند برخی با اغواگری فیلسوفانه و با بهره جویی از نام و شهرت صدرا و در پس نقاب برخی چهره ها، برآنند تا این شاهکار شاهانه صدرا را غسل تعمید دهند.
غرب مسيحی و به اصطلاح عصر اسکولاستیک نيز كه تحت تاثير فلسفه ارسطو قرار گرفت، هم نظرات افلاطون را در اكثر شئون اجتماعی و سياسی، و طبعا در اين مورد، پذيرفت... برای برخی که تا از دهان غرب نشنوند و با چشم کله هایشان نبینند فیلم الکساندر را معرفی مینمایم ببینند، که شنیدن کی بود مانند دیدن!
متن مذکور از ملاصدرا مطلب شاذ و بدیعی نیست که برخی را برآشفته است، این مطلب رونوشتی از فصل پنجم رساله عشق ابن سینا ست و او نیز به تاسی از رساله symposium و ضیافت افلاطون، تحت قاعده «المجاز قنطره الحقیقه» و عشق پاک میان مردان سخن گفته است. به طوری که این سینا معانقه و تقبیل و بوسیدن را بلا مانع می داند اما مباضعه را جایز نمی شمارد. البته ابن جوزی در آثاری چون تلبیس شیطان و المنتظم از شاهد و امردبازی های شیوخ متصوفه و عرفا داستان های شنیع و تکان دهده ای ارائه می نماید که ابدا قابل ذکر نیست.
ملاصدرا تنها به توجیهات و لفاضی های فلاسفه و عرفای پیش از خود صراحت بیشتری بخشیده است. او "پرداختن به غلمان زيباروي و امردان ذي جمال" را در اسفار براي همان هدف علم المعرفة و مشاهده الحق و الوصول الي القرب و معاينة الجمال الاحدي، لازم ميداند. ملاصدرا فصل مخصوصي براي اين موضوع باز كرده است: "الفصل 19 في ذكر عشق الظّرفاء والفتيان للاوجه الحسان" آنگاه مردمان كرد، ترك و زنوج را نكوهش كرده است كه از توان درك اين موهبت عاجزند و از بهرههاي آن محروم!
در اینجا کتابی را با آدرس دانلود قرار می دهم، از همجنسگرایی و شاهد بازی سران متصوفه، شیوخ ادبا و عرفا و فلاسفه ... منتها این کتاب دو سر نجس از هر دو سو خطراتی دارد و پیش از دانلود و مطالعه آن به دو مطلب مهم متذکر می شوم:
این کتاب برای محققین و بزرگان مفید است و منابعی را دست می دهد تا برخی دست از توجیه و ماست مالی بردارند... اما مخاطراتی هم در پی دارد که افراد مبتدی و نابالغ را از مطالعه آن برحذر می دارم... چرا که در مسیر مطالعه این کتاب گمان می رود که قباحت موضوع شنیع و مشمئزکننده همجنس بازی به امری عادی و متداول روی گذارد...
دانستن این مطلب که از سقراط تا افلاطون و ارسطو و ابن سینا و ملاصدرا و مولوی و سعدی و حافظ و هزاران عارف و شاعر درباری و غیر درباری بدین امر شنیع ترغیب و در مدح و منزلت آن قلم ها سائیده اند، برای خواننده مبتدی این تصور پیش می آید پس چه کسی از بزرگان سخن و عالمان ادب باقی می ماند تا در این وادی شنیع قوم لوط پای ننهاده باشد؟!!
واقعیت امر این است که کمتر کسی است از عارفان و شاعران بنام که چه شعر ها و نثرها در زیبایی و گیرایی پسرکان امرد و نورسته نسروده باشد.
برای همین است که خواننده مبتدی باید خود بر مبنای شرع مبین باشد و دین و عقل در گرو این شخصیت های شهیر که شهره جهان هم هستند نبازد...
اینان دکانداران و دنیا پرستان و شهوت گرایانی هستند که در عین دنیا پرستی و شهوت پرستی ادعاهای بزرگی از زهد و عرفان و دنیا گریزی داشتند اما اغواگرانه با نام های مجازی تعابیر عرفانی، بر اعمال ننگین خود وجهه ای تقدس ماآب هم بخشیده اند... و این از غرایب روزگار است و از دسیسیه شیطان که حرام و شنیع را در قالب ها و شاکله ای زیبا و مباح نمایان ساخته و به خورد مردم متشرع و دین مدار و پاکیزه داده است...
مسئله دیگری که قبل از مطالعه این کتاب باید بدانیم این است که نشر و پخش چنین مطالبی مانند جوک هایی که معروف به قزوینی هست، قباحت و شنیع بودن عمل همجنس بازی را لوث می نماید و از همین روست که می گویم این کتاب مخاطراتی دارد اما چه باید کرد در برابر جمود فکری و توجیه برخی از دوستان که شهره و نامدار بودن این افراد برجسته عالم شعر و عرفان نه تنها دلهایشان را تسخیر کرده بلکه حتی چشمهای سرشان را نیز نابینا ساخته و شگفتا که چنین وقاحت بزرگی را نمی بینند... ناگزیر برای گشودن کور سویی و رخنه گریزی برای دیدن واقعیت گاهی از ورود به تعفن و چرکاب کثافات ناگزیر هستیم. هرچند بوداری تاوان کوچکی است که باید در این راستا پرداخت...
اما گاهی نیز دست به کتاب سازی و تاریخ نگاری می برند و در بلاد تشیع علوی پراکنده و نشر و حشر مینمایند تا عمل شنیع لواط و همجنس بازی را به امری عادی و روز مره در مراوده مردم با یکدیگر مبدل سازند. نمونه بارز و مشخص آن کتاب رستم التواریخ است که به عصر صفوی می پردازد و چه توصیف و داستان های رذل و کثیفی از آن عصر و مردم آن روزگار ارائه نمی کند!
من با مطالعه آن کتاب با قطعیت تمام می گویم که این کتاب به دست مستشرقین اروپایی تهیه و تدوین و انتشار یافته است!
این کتاب مجهول با نویسنده مجهول و با شرایط اجتماعی مجهول تاریخ سازی ای بیش نیست تا فضای متشرع و دین مدار و پاکیزه ایران را به ناپاکی بیارایند... کما اینکه تمام تالیفات مستشرقین نه به خیر پدران ما، ... که نیات شوم و پلیدی از تحریف و تشکیک در تشیع را بسط و نشر داده اند.
با این مقدمه کوتاه که براستی از سر احساس سرگشتگی و ناچاری است، آدرس دانلود این کتاب را قرار می دهم:
دکتر سیروس شمیسا


